X
تبلیغات
آوای ماجــلان

آوای ماجــلان
گردشگری.فرهنگی. مذهبی.کوهنوردی .اجتماعی و تفریحی 
قالب وبلاگ
لینک های مفید

اى امام دهمين ، اى شهيد راه دين

زهر معتز عاقبت ، قاتل جان تو شد

جان تو قربانى راه جآنان تو شد

ديده جن و ملك ، جمله گريان تو شد

تبیان زنجان

اى ولى امر حق ، اى عزيز مصطفى

در ره دين خدا، كشته زهر جفا

سامره در ماتم است ، سر بسر شور و عزا

يا على ابن جواد، يا امام المتقين

تبیان زنجان

تو رهبر دین، شهـریـار مُلـک دینی

تو هــادی راه تمـــام مــؤمنینی

تو کعبــة دلهــایی و قبلــه نمـائی

تو چـون نسیم صبحگاهی جانفزائی

گنجینـة قـدر و کمـال و علـم ودانش

تو گـوهـر نـاب جـواد ابـن الرضائی

تبیان زنجان

هادیِّ آل فاطمه افتاده برزمین

دین خورده ضربه از ستم و ظلم و جور و کین

واویلتاست نغمه ی لبهای مومنین

اشک امام عسگریُّ و آه مسلمین

با ناله های حیدر و کوثر شده قرین

این سامرا ادامه ی غمهای کربلاست

شهادت جانسوز امام هادی(ع) تسلیت باد





[ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 8:25 ] [ علیـرضـارضــایی مـاجـلان ]

یا مَنْ اَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ* وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ کُلِّ شَرٍّ * یا مَنْ یُعْطِى الْکَثیرَ بِالْقَلیلِ*یا مَنْ یُعْطى مَنْ سَئَلَهُ* یا مَنْ یُعْطى مَنْ  لَمْ یَسْئَلْهُ وَمَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ  تَحَنُّناً مِنْهُ وَرَحْمَةً * اَعْطِنى بِمَسْئَلَتى اِیّاکَ * جَمیعَ خَیْرِ الدُّنْیا وَجَمیعَ خَیْرِ الاْخِرَة *وَاصْرِفْ عَنّى بِمَسْئَلَتى اِیّاکَ جَمیعَ شَرِّ الدُّنْیا وَشَرِّ الاْخِرَةِ* فَاِنَّهُ غَیْرُ مَنْقُوصٍ ما اَعْطَیْتَ * وَزِِدْنى مِنْ فَضْلِکَ یا کَریمُ* یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْکْرامِ *یا ذَاالنَّعْماَّءِ وَالْجُودِ* یا ذَاالْمَنِّ وَالطَّوْلِ*حَرِّمْ شَیْبَتى عَلَى النّار*

اى که براى هر خیرى به او امید دارم *  و از خشمش در هر شرى ایمنى جویم  * اى که مى دهد (عطاى) بسیار در برابر (طاعت) اندک * اى که عطا کنى به هرکه از تو خواهد *  اى که عطا کنى به کسى که از تو نخواهد و نه تو را بشناسد از روى نعمت بخشى و مهرورزى * عطا کن به من به خاطر درخواستى که از تو کردم همه خوبى دنیا و همه خوبى و خیر آخرت را * و بگردان از من به خاطر همان درخواستى که از تو کردم همه شر دنیا و شر آخرت را * زیرا آنچه تو دهى چیزى کم ندارد (یا کم نیاید) * و بیفزا بر من از فضلت اى بزرگوار * اى صاحب جلالت و بزرگوارى * اى صاحب نعمت و جود * اى صاحب بخشش و عطا * حرام کن محاسنم را بر آتش دوزخ .


[ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 ] [ 12:2 ] [ علیـرضـارضــایی مـاجـلان ]

ماه رجب

                                                             

هلال ماه رجب، زندگي و تولـدي دوباره را بـه عاشقان نويد مي دهد. ماه رجـب فصل جديدي در كتاب زندگي مي گشايد كه از عطر دل انگيز نيايش سرشار است. پيامبر رحمت (صلي الله عليه و آله) با ديدن هلال ماه مبارك رجب، دست به دعا بر مي داشت و پس از حمد و ثناي الهي، سي بار تكبير و لااله الا اللّه مي گفت و مي فرمود: ماه رجب، ماه استغفار براي امت من است. در اين ماه بسيار طلب آمرزش كنيد كه خداوند آمرزنده مهربان است.  در ماه رجب فرشته اي تا صبح اينگونه ندا مي دهد: خوشا به حال رجبيّون، خوشا به حال آنان كه والايي ماه رجب را دريافته اند، خوشا به حال آنان كه از بركت ماه رجب نصيبي اندوخته اند.   پوينده طريق بندگي و سالك راه ملكوت و رهسپار وادي معرفت و چشم انتظار بهار طاعت و مشتاق دعا و مناجات و مسئلت كه شير روز و زاهدي در دل ظلمت است و با اقليم توحيد آشنايي دارد و از جام محبت و دلدادگي جرعه هايي جانبخش نوشيده و طالب قرب، كرامت، تعالي و فضيلت مي باشد گاه رسيدن پر بركت سال همچون رجب، شعبان و رمضان همچون انسان هايي تشنه و مشتاق در انتظار گمشده آشناي خود در اين مواقع بسر مي برد تا از آب گوارا و نوشين حيات و معنويت سيراب شده و روح و روان خود را جاني نوين و طيب و طاهر ببخشد و با نظافت خانه دل و آراستن درون، خود را براي ميهماني خدا و درك ليله القدر ماه مبارك مهيا كند. آنان كه در وادي مراقبه و شهود در محضر خداي متعال گام برمي دارند چه خوب قدر چنين ايامي را مي دانند و بسيار سخت تر و هوشيارتر و جدي تر از دنياطلبان، به دنبال آن هستند تا مبادا سودي فاني و متاعي ارزاني از اين نشئه از دستشان بيرون رود، مراقبند تا نكند نفعي باقي و تجارتي راقي براي آخرت، از كفشانربوده گردد كه زيان و نقصان را در اين مي بينند. بر كسي كه مي خواهد به تصفيه درون بپردازد لازم است كه براي دستيابي به خرسندي خداوند تمامي توش و توان خود را به كار گيرد و براي خالص نمودن اعمال و احوال خويش و مصون نگه داشتن آنها از هر گزندي، در ايام ماه رجب مبادرت ورزد كه اگر بنده اي به اندك عملي به اين شيوه و با اين خصوصيات توفيق يابد او را كفايت مي كند، زيرا پاداشي كه پروردگار براي عمل ناب و عاري از آلودگي خودخواهي و شرك و نفاق، در نظر گرفته از حساب و شماره بيرون است.   از امام صادق(ع) نقل شده كه پيامبر ختمي مرتبت، حضرت محمد مصطفي(ص) فرمود:ماه رجب، ماه خداست در غايت حرمت و فضيلت. اگر كسي روزي از اين ماه را روزه بگيرد خداي را خشنود و شعله غضب الهي را خاموش نموده است و دري از درهاي جهنم به روي او بسته مي شود. رجب ماه استغفار امت من است، پس در اين ماه طلب آمرزش كنيد كه خداوند آمرزنده و مهربان است و رجب را ((اصب)) مي گويند زيرا كه رحمت خداوند در اين ماه بر امت من بسيار ريخته مي شود، پس بسيار بگوئيد استغفر الله و اسئله التوبه.

            

[ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 ] [ 11:39 ] [ علیـرضـارضــایی مـاجـلان ]
نبش قبر حجر بن عدی یار با وفای امیرالمومنین توسط تروریستهای وهابی در سوریه


تروریستها پس از نبش قبر این شهید اسلام در منطقه ی "مرج عذار" که در حال حاضر "غوطه" نامیده می شود، قبر و ضریح را کاملا تخریب کردند.آنها در پی بغض و کینه ای که به شیعیان داشتند، پیکر این شهید اسلام که گویی تازه دفن شده بود، را به منطقه ای نامعلوم انتقال دادند.
 


به گزارش مصاف به نقل از شیعه نیوز، تروریستهای تکفیری در جدیدترین جنایت خود، به نبش قبر "حجر بن عدی" از فدائیان امیر المؤمنین حضرت علی (علیه السلام) و از صحابه های جلیل القدر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پرداختند.

تروریستها پس از نبش قبر این شهید اسلام در منطقه ی "مرج عذار" که در حال حاضر "غوطه" نامیده می شود، قبر و ضریح را کاملا تخریب کردند.

آنها در پی بغض و کینه ای که به شیعیان داشتند پیکر این شهید اسلام  که گویی تازه دفن شده  بود، را به منطقه ای نامعلوم انتقال دادند.

حجر فرزند "عدی” از قبیله کنده، از جمله قبایل یمنی بود که به کوفه مهاجرت کرد، از سال ۳۵ ه.ق در زمره شیعیان و همراهان حضرت علی(علیه السلام) درآمد. حجر در نبرد قادسیه حماسه آفرید و سرزمین «مرج عذرا» را فتح نمود.

با آغاز حکومت امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در جنگ‌های جمل، صفین، و نهروان همراه امام (علیه السلام) جنگید. او لحظاتی قبل از شهادت امام علی (علیه السلام) از توطئه اشعث و ابن ملجم آگاهی یافت، اما قبل از رسیدن به حضرت (علیه السلام) و پیشگیری از این واقعه امیرمؤمنان (علیه السلام) به شهادت رسید.

بعد از شهادت امام علی (علیه السلام) حجر بر خلاف میل والی کوفه در میان مردم حضرت (علیه السلام) را ستایش نمود. تا اینکه در سال ۵۰ ه.ق یا ۵۲ و یا ۵۳ توسط زیاد بن ابیه به جرم مخالفت بر علیه حکومت دستگیر گشت.

زیاد او و ۶ نفر از یارانش را به نزد معاویه فرستاد، معاویه نیز دستور داد، هدبه بن فیاض دستان آن‌ها را بسته و در همان محله «مرج عذرا» که خود حجر فاتح آن بود، گردنش را قطع کنند، پیکر پاک او را در همان سرزمین به خاک سپردند.

او اولین شهید اسلام بود، که با دستان بسته به شهادت رسید.


[ چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392 ] [ 11:9 ] [ علیـرضـارضــایی مـاجـلان ]

351215 cmvXuIbA نسیم انتظار

 

در نسیم انتظار بی قرارم تا بباری

دل و جان بذر فرج بپاشم تا بباری

‌ سهم دل یاورانت شد بی‌قراری

در مسیرت گل بکارم,کی می‌آیی؟

سهم جان عاشقانت شد جدایی

دل در انتظارت خون شد, کجایی؟

در غم هجر شما جهان شده بارانی

تا نظر نکنی آقا, هر آدینه در حیرانی

روم به گوشه‌ی خلوت ز شیدایی

نویسم به اشک, عهدی شاید بیایی

در مسیر جمکران بی‌قرارم تا بیایی

در انتظار فرج می‌نویسم کی می‌آیی؟

 

[ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 ] [ 14:51 ] [ علیـرضـارضــایی مـاجـلان ]

.

فاطمه يعني شرف، يعني حجاب

فاطمه فخر زنان، روز حساب

فاطمه يعني رضاي کردگار

شاهکار خلقت پروردگار

ولادت حضرت فاطمه (س) مبارک باد


بر مـقدم دخـتر پیمـبر صلـوات

بر چشمه ی پاک حـوض کوثـر صلوات

بر محضر حضرت مـحمـد تبـریک

بر مادر شیعیان حــیدر صلوات

.

سالروز مـیلاد خجسته فاطمه زهرا ( س )

سرور بانـوان جهان، عطای خداونــد سبــحان، کوثـر قرآن

همتای امیر مومنان و الگـوی بی بـدیل تمام جهانیان

بر همه زنان عالم مــبارک باد …

.

[ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 13:54 ] [ علیـرضـارضــایی مـاجـلان ]

اشعار روز مادر و روز زن و تولد حضرت فاطمه (س)


اشعار روز مادر و روز زن و تولد حضرت فاطمه (س)

مادر ای معنی ایثار تو گل باغ خدایی توی روزگار غربت با غم دل آشنایی مینویسم ازسرخط مادر ای معنی بودن مینویسم تا همیشه توئی لایق ستودن آسمانی پر از ستاره، دشتی پر از گل، ----------------------------------------------------- تقدیم به آنی که بهشت زیر پایش جا دارد به مادرم... که مهرش تا ابد در دلم جای دارد. تو بهترین گل، میان شهر گلهایی تو رنگ آفتابی، شب که ...


 

[ سه شنبه دهم اردیبهشت 1392 ] [ 10:28 ] [ علیـرضـارضــایی مـاجـلان ]

حکایت دلداده درویش ژنده پوش:

“روزی در یک روستا، درویشی در حال گذر بود. در همان حال کودکی بر پشت بام یکی از خانه ها بازی می کرد. به ناگه بر لب بام آمد و در مقابل چشمان وحشت زده اهالی به پایین پرتاب شد. درویش به محض مشاهده صحنه فریاد زد: “او را نگه دار!”. سقوط شتابناک کودک آرام شد. درویش دوید و کودک را در میان زمین و هوا گرفت و در مقابل حیرت اهالی، کودک را سالم به آنان برگرداند!

مردم به دور درویش حلقه زدند و او را از اولیاءالله دانستند و هر یک به تعارف صفت غریبی را به درویش نسبت دادند.
درویش اهالی را ساکت کرد و گفت: “اینان که می گویید، من نیستم! من فقط بنده معمولی خداوند هستم که به فرامین او گوش جان سپرده و عمل کرده ام و لحظه ای که این صحنه را دیدم، گفتم، خدایا، او را نگه دار!

زیرا من با او- منظور خداوند است- دوست هستم و عمری به دستورات او گوش کردم و عمل نمودم و اینک از او یک درخواست کردم و او اجابت نمود، پس می بینید که اتفاق مهمی نیفتاده است.

آنگاه درویش کوله پشتی خویش بر دوش گرفت و از مقابل دیدگان متحیر مردم روستا در غبار زمان محو شد.

ببینید چقدر ساده است!

بیایید از همین امروز یک چنین ارتباطی را با حضرت دوست برقرار کنیم اما خطاهای خود را مانند دوست بهلول توجیه نکنیم!

[ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 15:2 ] [ علیـرضـارضــایی مـاجـلان ]

حکایت بهلول و آب انگور:

روزی یکی از دوستان بهلول گفت: ای بهلول! من اگر انگور بخورم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: اگر بعد از خوردن انگور در زیر آفتاب دراز بکشم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: پس چگونه است که اگر انگور را در خمره ای بگذاریم و آن را زیر نور آفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیم حرام می شود؟

بهلول گفت: نگاه کن! من مقداری آب به صورت تو می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه! بهلول گفت: حال مقداری خاک نرم بر گونه ات می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه! سپس بهلول خاک و آب را با هم مخلوط کرد و گلوله ای گلی ساخت و آن را محکم بر پیشانی مرد زد! مرد فریادی کشید و گفت: سرم شکست! بهلول با تعجب گفت: چرا؟ من که کاری نکردم! این گلوله همان مخلوط آب و خاک است و تو نباید احساس درد کنی، اما من سرت را شکستم تا تو دیگر جرات نکنی احکام خدا را بشکنی!!

[ دوشنبه دوم اردیبهشت 1392 ] [ 14:10 ] [ علیـرضـارضــایی مـاجـلان ]

!

زیباترین شکل اطاعت از فرامین خداوند گردن نهادن به خواست اوست همچون: فضیل عیاض”.

حکایت تبسم “فضیل عیاض”:

گویند سی سال بود که هیچ کس “فضیل عیاض” را خندان ندیده بود، مگر آن روز که پسرش بمرد و او تبسم کرد!

گفتند: “ای خواجه! چه وقت این است؟”

فضیل گفت:

رضا، شادی دل است به تلخی قضا! اکنون دانستن که خداوند راضی بود به مرگ این پسر، من نیز موافقت کردم و رضای او را تبسم کردم!

آیا ما می توانیم این گونه از سر ایمانی لجام گسیخته تن به رضایت حضرت دوست دهیم؟

تکرار می کنم! همه چیز در جهان دو طرف دارد. اگر ما به فرامین خداوند گوش دهیم، باید مطمئن باشیم که او هم به درخواست های ما گوش می دهد مانند: این دلداده درویش ژنده پوش!

[ یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 ] [ 11:20 ] [ علیـرضـارضــایی مـاجـلان ]

حق الناس
حق الناس همیشه پول نیست ....
گاهی دل هست ..... دلی که باید میدادی و ندادی ....
[ سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392 ] [ 8:14 ] [ علیـرضـارضــایی مـاجـلان ]

روزی عارف کبیری در خانه اش نشسته بود، پیرمردی از روستایی دور به دیدن او آمد و گفت:

“ای قدیس! چه گویم که به خدا برسم و محبوب او شوم؟!”

عارف نگاهی به او کرد و گفت: “خوش بگذران، با شادی ات خدا را نیایش کن!”

لحظاتی بعد مرد جوانی به حضور عارف رسید و گفت: “چه کنم تا به خدا برسم؟”

عارف گفت: “زیاد خوش گذرانی نکن!”

جوان تشکر کرد و رفت. یکی از شاگردانش که آن جا نشسته بود گفت: “استاد بالاخره معلوم نشد که باید خوش بگذرانیم یا نه!”

عارف گفت: “سیر و سلوک روحانی و رسیدن به حضور حق مانند بندبازی است که چوبی در دست دارد گاهی آن چوب را به طرف راست و گاهی به طرف چپ می برد تا تعادل خود را روی بند نگه دارد.

آن چوب را چوب تعادل گویند!”

به خاطر بسپار: تعادل و میانه روی یگانه راه حصول به خلوت حق می باشد!

“گوراناک” - شاعر ژرف اندیش- در این باره می سراید:

به قلب خویش بنگر
آنجا “او” سلطان تو، مسکن دارد.
به “او” و نه خویش عشق بورز!
همچون “او” اندیشه کن
خواست “او” را بخواه
و آن چنان که “او” فرمان می دهد، عمل کن.
نفس کوچک خود را رها کن،
و در درگاه نیلوفرین او
کمال سرور را پیدا کن!

زیباترین شکل اطاعت از فرامین خداوند گردن نهادن به خواست اوست همچون: فضیل عیاض”.

[ سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392 ] [ 8:8 ] [ علیـرضـارضــایی مـاجـلان ]

    

ایام فاطمیه و شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را بر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و تمامی محبان حضرت زهرا سلام الله علیها تسلیت عرض می کنم.


ای کاش فدک این همه اسرار نداشت / ای کاش مدینه در و دیوار نداشت

فریاد دل محسن زهرا این بود /  ای کاش در سوخته مسمار نداشت

کاش قلبم به قبرش راه داشت / کاش زهرا هم زیارتگاه داشت

اس ام اس ایام فاطمیه ، پیامک ایام فاطمیه ، radsms.com

فاطمیه قصه گوی رنجهاست / فاطمیه تفسیر سوز مرتضی ست

فاطمیه شعر داغ لاله است /  قصه ی زهرای ۱۸ ساله ست

فاطمیه شرح دیوار و در است دفتر در مقام سخت زینب پرور است . . .

 

دل از غم فاطمه توان دارد ؟ نه / و ز تربتِ او کسی نشان دارد؟ نه

آن تربتِ گمگشته به بَر، زوّاری / جز مهدی صاحب الزمان دارد؟ نه . .



           چـه تدبیری خدا در نقطه دارد  

         که تفسیری جدا هر نقطه دارد

       بـه تعـداد بـهـار عـمـر زهـرا

      همین اندازه کوثـر نقطه دارد


                

 

 (سوره کوثر 18 نقطه دارد!)

اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعا

 

[ چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392 ] [ 12:22 ] [ علیـرضـارضــایی مـاجـلان ]

ای تاج سر عالم و ادم زهرا / از کودکیم دل به تو دادم زهرا

ان روز که من هستم و تاریکی قبر / جان حسنت برس به دادم زهرا

فاطمیه آمدوآن مونس و همدم کجاست؟ شمع میپرسد ز پروانه گل نرگس کجاست؟

در عزای مادرت یابن الحسن یکدم بیا ، تا نپرسد این جماعت بانی مجلس کجاست


در زمانیکه زمان یاد ندارد چه زمان / و مکانیکه مکان یاد ندارد چه مکان

دل من در بی یک واژه ی بی خاتمه بود / اولین واژه که آمد به نظر فاطمه(س)بود

دلم را با غم مادر نوشتن / غبار چادر خاکی نوشتن

خدا بر بیرق عشاق زهرا(س) / نوشت این طایفه شاه بهشتند . . .

غُربت آبادِ دیار آشناییها، بقیع!

همدم دیرینه غم هاى ناپیدا بقیع!

در تو حتّى لحظه ها هم بى قرارى مى کنند

اى تمام واژه هاى درد را معنى، بقیع!

 

((التماس دعا))

[ سه شنبه بیستم فروردین 1392 ] [ 12:21 ] [ علیـرضـارضــایی مـاجـلان ]


مدینه شهری منه سنله باغ جنت دی    

 دانیش منیله دانیش دم هله غنیمت دی 

اگر چی ایریلاجاق جمله  یار یاریندن

سنون بو ایوده وجودین بهار رحمت دی

قاپی یاناندا اگر چی سنه قیامت اولوب

منه او صحنه نین هر گورماقی قیامتدی

رسول حق بیزی خلقه  تاپشیروب  گئتدی

 بو امت ایچره عجب  خالقه   اطاعتدی

آتان  اولن کیمی غصب ایلییوبله حقیمیزی

ثبوت حقمه مسمار در    کفایتدی

وصییت نبوی باغلییبدی قوللاریمی

عم اوغلون حادثه لردن  بیله خجالت دی

شکسته گویلومه بیر باخماقیلا رونق ویر

دولوبدی سینه غمه  طالب طبابت دی

فدک بهانه دی سوز حق و باطلین سوزودور

ستم الیله بو گلشن  دچار  افت دی

گرکدی صبر ایلیم دین حق ایاق دوتسون

جداله اولسا نظر قوللاریم   سلامتدی

اذان سسی کسیلر حقمی اگر ال سام

دیلله شیر خدا تشنه  ریا ستدی

اگر چتیندی ولی سنده صبر ایله زهرا

گنیش جهاندا بیزه جام غصه قسمت دی

قاپوندا کی یانان اوت کربلایه یول تاپاجاق

خيام عشق گوررسن او چولده غارتدی

 

[ دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 ] [ 10:43 ] [ علیـرضـارضــایی مـاجـلان ]

فرارسیدن شهادت  مظلومانه   دخت  پیامبر بزرگ اسلام (ص)را  به  دوستداران آن حضرت تسلیت عرض می نمایم

 

بسم الله الرحمن الرحیم 

  

بی تو چه کند مولا یا فاطمه الزهرا   ***    افتاده  علی از پا یا فاطمه الزهرا

 

وقت است که از رحمت دستی ز علی گیری ***    افتاده ز پا مولا یا فاطمه الزهرا

 

بعد از تو علی تنها افتادو ز غم خو کرد       ***    با خانه نشینی ها یا فاطمه الزهرا

 

رفتی علی  با تو بیت الحز نی دارد  ***      پر ناله و پر غوغا یا فاطمه الزهرا

 

چون محرم رازی نیست با چاه سخن گوید***       تنهاست علی تنها یا فاطمه الزهرا

 

شبها به مزار تو می گرید و می سوزد        ***    چون شمع سر تا پا یا فاطمه الزهرا

 

بر خاک مزار تو میگردو خون ریخت به جای اشک***   از خون پا لا یا فاطمه الزهرا

 

بر خرمن او چون شمع شرر  میزد ***        می ریخت چون اب اسماء یا فاطمه الزهرا

 

امان علی از اشک پر کوکب و اختر شد        ***     در ان شب محنت زا یا فاطمه الزهرا

 

هم وصف تو نا ممکن هم قدر تو نامعلوم***          هم قبر تو نا پیدا یا فاطمه الزهرا

 

 

 

شعر دوم

 

 

یا علی جان تربت زهر ا کجاست ***        یادگار غربت زهرا کجاست

 

یا امیر المومنین روحی فداک ***    اسمان راد فن کردی زیر خاک

 

آه را دردل نهان کردی چرا؟   ***    راه را دل دل نهان کردی چرا

 

یا علی جان تربت زهرا کجاست      ***    یادگار غربت زهرا کجاست

 

تا ز نورش دیده را روشن کنم ***    بر مزارش شعلها بر تن کنم

 

آه از ساعت که اتش بر گرفت         ***    جام را از ساقی کوثر گرفت

 

یاد پهلویش نمازم را شکست         ***    فرصت رازو نیاز را شکست

 

آه زهرا تا ابد جاری بود                   ***    دست مولا تشنه یاری بود

 

یا علی جان تربت زهرا کجاست  ***    یادگار غربت  زهرا کجاست

 

زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است. ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشته‌های چادرت دست نیاز می‌آویزد و معرفت به غبار آستان خانه‌ات بوسه می‌زند. برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم‌ها و داغ‌ها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانه‌ات با پهلویی شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی

عشق یعنی دل سپردن در الست 

از می وصل الهی مستِ مست

عشق یعنی ذکر ناموس خدا

یا علی گفتن به زیر دست و پا

عشق یعنی جلوه صبر خدا

شرم ایوب نبی از مرتضی

عشق بر دلداده فرمان می‌دهد

عاشق جان داده را جان می‌دهد

عشق باعث شد که دل سامان گرفت

پشت درب خانه زهرا جان گرفت

عشق یعنی انقلاب فاطمه

از کبودی چشم تار فاطمه

عشق یعنی عشق ناب فاطمه

بیت الاحزان خراب فاطمه

[ یکشنبه هجدهم فروردین 1392 ] [ 17:0 ] [ علیـرضـارضــایی مـاجـلان ]

    عطر نرگس، رقص باد. نغمه شوق پرستوهای شاد.خلوت گرم کبوتران

     مست.نرم نرمک میرسد اینک بهار.خوش به حال روزگار.

.دلت شاد و لبت خندان بماند
برایت عمرجاویدان بماند
خدارا میدهم سوگند برعشق  
هرآن خواهی برایت آن بماند
بپایت ثروتی افزون بریزد 
که چشم دشمنت حیران بماند   
تنت سالم سرایت سبز باشد  
برایت زندگی آسان بمان   
  تمام فصل سالت عید باشد  
  چراغ خانه ات تابان بماند* 


با ارزوی ۱۲ ماه شادی   ۵۲ هفته خنده   ۳۶۵  روز سلامتی   ۸۷۶۰ساعت عشق   ۵۲۵۶۰۰دقیقه برکت   ۳۱۵۳۰۰ثانیه دوستی   سال نو پیشاپیش مبارک

  مُدّعی گوید که با یک گل نمی گردد بهار                                              

                    من گلی دارم که عالم را گلستان می کند 

                         

    گل من را بهاری بی خزان است

                       

    گل من مهدی صاحب زمان است

       

           اللهم عجّل لولیک الفرج         
                        


[ دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391 ] [ 9:59 ] [ علیـرضـارضــایی مـاجـلان ]

تولد زينب(س) و گريه پيامبر بر مصايب آن

زينب كبرى (س) روز پنجم جمادى الاول سال 5 يا 6 هجرت در مدينه چشم به جهان گشود. خبر تولد نوزاد عزيز، به گوش رسول خدا (ص) رسيد. رسول خدا (ص) براى ديدار او به منزل دخترش ‍ حضرت فاطمه زهرا (س) آمد و به دختر خود فاطمه (س) فرمود:

((دخترم ، فاطمه جان ، نوزادت را برايم بياور تا او را ببينم )).

فاطمه (س) نوزاد كوچكش را به سينه فشرد، بر گونه هاى دوست داشتنى او بوسه زد، و آن گاه به پدر بزرگوارش داد. پيامبر (ص) فرزند دلبند زهراى عزيزش را در آغوش كشيده صورت خود را به صورت او گذاشت و شروع به اشك ريختن كرد. فاطمه (ص) ناگهان متوجه اين صحنه شد و در حالى كه شديدا ناراحت بود از پدر پرسيد: پدرم ، چرا گريه مى كنى ؟!

رسول خدا (ص) فرمود: ((گريه ام به اين علت است كه پس از مرگ من و تو، اين دختر دوست داشتنى من سرنوشت غمبارى خواهد داشت ، در نظرم مجسم گشت كه او با چه مشكلاتى دردناكى رو به رو مى شود و چه مصيبتهاى بزرگى را به خاطر رضاى خداوند با آغوش باز استقبال مى كند)).

در آن دقايقى كه آرام اشك مى ريخت و نواده عزيزش را مى بوسيد، گاهى نيز چهره از رخسار او برداشته به چهره معصومى كه بعدها رسالتى بزرگ را عهده دار مى گشت خيره خيره مى نگريست و در همين جا بود كه خطاب به دخترش فاطمه (س) فرمود: ((اى پاره تن من و روشنى چشمانم ، فاطمه جان ، هر كسى كه بر زينب و مصايب او بگريد ثواب گريستن كسى را به او مى دهند كه بر دو برادر او حسن و حسين گريه كند)).(1)

ولادت و پرورش زينب

درست ترين گفتار آن است كه سيدتنا زينب كبرى (س) در پنجم ماه جمادى الاولى سال پنجم هجرى به دنيا آمده ، و تربيت و پرورش ‍ آن دره يتيمه و مرواريد گرانبها و بى مانند در كنار پيغمبر اكرم (ص) بوده ، و در خانه رسالت راه رفته ، و غذاي خود را از وجود مطهر زهراي مرضيه(س) تناول نموده ، و از دست پسر عموى پيغمبر، اميرالمؤ منين (ع) غذا و خوراك خورده و نمو نموده ، نمو قدسى و پاكيزه ، و با سعادت و نيكبختى ، و پرورش يافته پرورش روحانى و الهى ، و به جامه هاى عظمت و بزرگى به چادر پاكدامنى و حشمت و بزرگوارى پوشيده شده ، و پنج تن اصحاب كساء به تربيت و پرورش و تعليم و آموختن و تهذيب و پاكيزه گردانيدن او قيام نموده و ايستادگى داشتند، و همين بس است كه مربى و مؤ دب و معلم او ايشان باشند.(2)

گريه جبرئيل بر مصايب زينب (س)

روايت شده است كه پس از ولادت حضرت زينب (س)، حسين (ع) كه در آن هنگام كودك سه چهار ساله بود، به محضر رسول خدا (ص) آمد و عرض كرد: ((خداوند به من خواهرى عطا كرده است )). پيامبر(ص) با شنيدن اين سخن ، منقلب و اندوهگين شد و اشك از ديده فرو ريخت . حسين (ع) پرسيد: ((براى چه اندوهگين و گريان شدى ؟)).< p/> پيامبر(ص) فرمود: ((اى نور چشمم ، راز آن به زودى برايت آشكار شود.))

تا اينكه روزى جبرئيل نزد رسول خدا (ص) آمد، در حالى كه گريه مى كرد، رسول خدا (ص) از علت گريه او پرسيد، جبرئيل عرض ‍ كرد: ((اين دختر (زينب ) از آغاز زندگى تا پايان عمر همواره با بلا و رنج و اندوه دست به گريبان خواهد بود؛ گاهى به درد مصيبت فراق تو مبتلا شود، زمانى دستخوش ماتم مادرش و سپس ماتم مصيبت جانسوز برادرش امام حسن (ع) گردد و از اين مصايب دردناك تر و افزون تر اينكه به مصايب جانسوز كربلا گرفتار شود، به طورى كه قامتش خميده شود و موى سرش سفيد گردد.))

پيامبر (ص) گريان شد و صورت پر اشكش را بر صورت زينب (س) نهاد و گريه سختى كرد، زهرا (س) از علت آن پرسيد. پيامبر (ص) بخشى از بلاها و مصايبى را كه بر زينب (س) وارد مى شود، براى زهرا(س) بيان كرد.

حضرت زهرا (س) پرسيد: ((اى پدر! پاداش كسى كه بر مصايب دخترم زينب (س) گريه كند كيست ؟ پيامبر اكرم (ص) فرمود: ((پاداش او همچون پاداش كسى است كه براى مصايب حسن و حسين (ع) گريه مى كند))(3)

بشارت تولد زينب و گريه على (ع)

هر پدرى را كه بشارت به ولادت فرزند دادند، شاد و حرم گرديد، جز على بن ابى طالب (ع) كه ولادت هر يك از اولاد او سبب حزن او گرديد.

در روايت است كه چون حضرت زينب متولد شد، اميرالمؤ منين (ع) متوجه به حجره طاهره گرديد، در آن وقت حسين (ع) به استقبال پدر شتافت و عرض كرد: اى پدر بزرگوار! همانا خداى كردگار خواهرى به من عطا فرموده

اميرالمؤ منين (ع) از شنيدن اين سخن بى اختيار اشك از ديده هاى مبارك به رخسار همايونش جارى شد. چون حسين (ع) اين حال را از پدر بزرگوارش مشاهده نمود افسرده خاطر گشت . چه ، آمد پدر را بشارت دهد، بشارت مبدل به مصيبت و سبب حزن و اندوه پدر گرديد، دل مباركش ره درد آمد و اشك از ديده مباركش بر رخسارش جارى گشت و عرض كرد: ((بابا فدايت شوم ، من شما را بشارت آوردم شما گريه مى كنيد، سبب چيست و اين گريه بر كيست ؟))

على (ع) حسينش را در برگرفت و نوازش نمود و فرمود: ((نور ديده ! زود باشد كه سر اين گريه آشكار و اثرش نمودار شود.))كه اشاره به واقعه كربلا مى كند. همين بشارت را سلمان به پيغمبر داد و آن حضرت هم منقلب گرديد.

چنان كه در بعض كتب است كه حضرت رسالت در مسجد تشريف داشت آن وقت سلمان شرفياب خدمت گرديد و آن سرور را به ولادت آن مظلومه بشارت داد و تهنيت گفت . آن حضرت بگريست و فرمود: ((اى سلمان جبرييل از جانب خداوند جليل خبر آورد كه اين مولود گرامى مصيبتش غير معدود باشد تا به آلام كربلا مبتلا شود، الخ ))(4)

نامگذارى زينب از طرف خداوند

هنگامى كه زينب (س) متولد شد، مادرش حضرت زهرا (س) او را نزد پدرش اميرالمؤ منين (ع) آورده و گفت : اين نوزاد را نامگذارى كنيد! حضرت فرمود: من از رسول خدا جلو نمى افتم .

در اين ايام حضرت رسول اكرم (ص) در مسافرت بود. پس از مراجعت از سفر، اميرالمؤ منين على (ع) به آن حضرت عرض كرد: نامى را براى نوزاد انتخاب كنيد. رسول خدا (ص) فرمود: من بر پروردگارم سبقت نمى گيرم .

در اين هنگام جبرئيل (ع) فرود آمده و سلام خداوند را به پيامبر(ص) ابلاغ كرده و گفت :

نام اين نوزاد را ((زينب )) بگذاريد! خداوند بزرگ اين نام را براى او بر برگزيده است .

بعد مصايب و مشكلاتى را كه بر آن حضرت وارد خواهد شد، بازگو كرد. پيامبر اكرم (ص) گريست و فرمود: هر كس بر اين دختر بگريد، همانند كسى است كه بر برادرانش حسن و حسين گريسته باشد.(5)

فرزند فاطمه

عليا حضرت زينب ، نخستين دخترى است كه از فاطمه (س) به دنيا آمده ، و او پس از امام حسن و امام حسين (ع) بزرگترين فرزندان فاطمه (س) بوده ، و نيز گفته اند:

دليل بر آن است كه راويان حديث و بيان كنندگان اخبار در ايام اضطهار - يعنى روزگار غلبه و چيرگى ظلم و ستم ستمگران بر مؤ منين - هر گاه مى خواستند از اميرالمؤ منين على (ع) روايتى نقل كنند مى گفتند:

اين روايت از ابى زينب است ، و اينكه اميرالمؤ منين (ع) را به اين كنيه مى ناميدند، براى آن است كه زينب كبرى (س) پس از امام حسن و امام حسين - عليهماالسلام - بزرگترين فرزندان آن حضرت بوده ، و اميرالمؤ منين (ع) نزد دشمنانش به اين كنيه معروف نبوده است .(6)

تغذيه زينب از زبان پيامبر

حضرت زينب (س) مانند دو برادرش حسن و حسين (ع) از زبان رسول الله (ص) تغذى مى كرد.

همان طور كه در بسيارى از اخبار آمده است ، پيغمبر (ص) زبان خود را در دهان حسنين مى گذاشت ، آنان با مكيدن زبان پيغمبر تغذيه مى شدند و از همين طريق گوشت و پوست بدنشان مى روييد و رشد مى كرد، در مورد حضرت زينب (س) نيز همين عمل را انجام مى داد.

در جلد اول از كتاب خرايج راوندى (صفحه 94) معجزه يكصد و پنجاه و پنج (155) از حضرت صادق (ع) چنين روايت كرده است :

امام صادق (ع) فرمود: پيغمبر (ص) پيوسته نزد فرزندان شير خوار فاطمه مى آمد، از آب دهان خود آنان را تغذيه مى كرد و سپس به فاطمه (س) مى فرمود به آنان شير ندهيد))(7)

لقب هاى حضرت زينب (س)

الف ) زينب كبرى : اين لقب براى مشخص شدن و تمييز دادن او از ساير خواهرانش (كه از ديگر زنان اميرمؤ منان به دنيا آمده بودند) بود.

ب )الصديقة الصغرى : چون (( صديقة )) لقب مبارك مادرش ، زهراى مرضيه (س) است ، و از سويى شباهت هاى بى شمارى ميان مادر و دختر وجود داشت ، لذا حضرت زينب را (( صديقه صغرى )) ملقب كردند.

ج ) عقيله / عقيله بنى هاشم / عقيله الطالبين :

(( عقيله )) به معناى بانويى است كه در قومش از كرامت و ارجمندى ويژه اى بر خوردار باشد و در خانه اش عزت و محبت فوق العاده اى داشته باشد.

د) ديگر لقب ها:

از ديگر لقب هاى حضرت زينب ، موثقه عارفه ، عالمه غيرمعلمه ، عابده آل على ، فاضله و كامله است . (8)

كنيه حضرت زينب (س)

كنيه آن عليا حضرت (( ام كلثوم )) است ، و اين كه ايشان را (( زينب كبرى )) مى گويند، براى آن است كه فرق باشد بين او و بين كسى از خواهرانش كه به آن نام و كنيه ناميده شده است .

چنان كه ملقبه به (( صديقه صغرى )) شده است ، براى فرق بين او و مادرش صديقه كبرى فاطمه زهراصلوات الله عليهما. (9)

[ شنبه بیست و ششم اسفند 1391 ] [ 14:25 ] [ علیـرضـارضــایی مـاجـلان ]

[ چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391 ] [ 16:22 ] [ علیـرضـارضــایی مـاجـلان ]

يا مقلب القلوب و الابصار،يا مدبر اليل و النهار،،يا محول الحول والاحوال، حول حالنا الي احسن الحال،سال نو پیشا پیش بر شما مبارکباد......


یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد

رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد

تنها دل ساده ایست دارایی

                ما آن هم شب عید تقدیم تو باد                                                                                                                                      

                                                                                                        Buye baran, buye sabze, buye khak; shakhehaye shoste, baran khorde, pak; asemane abi o abre sepid, barg haye sabze bid; atre narges, raghse bad; naghmeye shoghe prastuhaye shad,khalvate garme kabutarhaye mast,narm narmak miresad inak bahar,khosh behal ruzegar …. “NOROZ.MOBARAK


saadat siadat soror sarvari sabzi va saezendegi haft sine zendegiat bad omidvaram sale khobi dashte bashid NOROZ MOBARAK   


                       

داغلار دایاقین اولسون ،گونش چراغین اولسون گوزلرین ایدن اولسون ،بایرامین مبارک اولسون ،    اى منیم ایستملى نازلى نگاریم نجه سن؟ گوزومون نورى اورگ صبروقراریم نجه سن؟ دیزیمین طاقتی سنسن، باشوامن دولانیم، یاداسال سنده منی شأن وقاریم نجه سن؟ بایراموزمبارک اولسون گوزل انسانلار،گوزل گونلرده، یاده دوشللر، بوگوزل گونده، دونیانن بوتون، گوزللیخلاری، سیزین اولسون، بایراموزمبارک اولسون ،

[ یکشنبه بیستم اسفند 1391 ] [ 16:5 ] [ علیـرضـارضــایی مـاجـلان ]



شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی  خراب می کرد.خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند.
این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین ان مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش کوفته شده است.
دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد .
وقتی میخ را بررسی کرد تعجب کرد این میخ چهار سال پیش هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود!!! چه اتفاقی افتاده؟
مارمولک ۴ سال در چنین موقعیتی زنده مونده !!! در یک قسمت تاریک بدون حرکت.
چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.
متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.
تو این مدت چکار می کرده؟ چگونه و چی می خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر با غذایی در دهانش ظاهر شد !!!
مرد شدیدا منقلب شد.
چهار سال مراقبت. چه عشقی ! چه عشق قشنگی!!!
اگر موجود به این کوچکی بتواند عشق به این بزرگی داشته باشد پس تصور کنید ما تا چه حدی میتوانیم عاشق شویم اگر سعی کنیم

[ چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 ] [ 15:28 ] [ علیـرضـارضــایی مـاجـلان ]


پیرمردی ضعیف و رنجور تصمیم گرفت با پسر و  عروس و نوه یچهارساله اش زندگی کند.دستان پیرمرد میلرزید،چشمانش تار شده  بودو گام هایش مردد و لرزان بود.

اعضای خانواده هر شب برای خوردن  شام دور هم جمع میشدند،اما دستان لرزان پدربزرگ و ضعف چشمانش خوردن غذا را  تقریبا برایش مشکل می ساخت. نخود فرنگی ها از توی قاشقش قل می خوردند و روی  زمین می ریختند، یا وقتی لیوان را می گرفت غالبا شیر از داخل آن به روی  رومیزی می ریخت.پسر و عروسش از آن همه ریخت و پاش کلافه شدند…

پسر گفت: ” باید فکری برای پدربزرگ کرد.به قدر کافی ریختن شیر و غذا خوردن پر سر و صدا و ریختن غذا بر روی زمین را تحمل کرده ام.‌” پس زن و شوهر برای پیرمرد، در گوشه ای  از اتاق میز کوچکی قرار دادند.در آنجا پیرمرد به تنهایی غذایش را  میخورد،در حالی که سایر اعضای خانواده سر میز از غذایشان لذت میبردند و از  آنجا که پیرمرد یکی دو ظرف را شکسته بود حالا در کاسه ای چوبی به او غذا  میدادند.

گهگاه آنها چشمشان به پیرمرد می افتاد و آن وقت متوجه می  شدند هم چنان که در تنهایی غذایش را می خورد چشمانش پر از اشک است.اما تنها  چیزی که این پسر و عروس به زبان می آوردند تذکرهای تند و گزنده ای بود که  موقع افتادنچنگال یا ریختن غذا به او میدادند.

اما کودک چهارساله  اشان در سکوت شاهد تمام آن رفتارها بود.یک شب قبل از شام مرد جوان پسرش را  سرگرم بازی با تکه های چوبی دید که روی زمین ریخته بود.با مهربانی از او  پرسید: ” پسرم ، داری چی میسازی ؟‌” پسرک هم با ملایمت جواب داد : ” یک  کاسه چوبی کوچک ، تا وقتی بزرگ شدم با اون به تو و مامان غذا بدهم .” وبعد  لبخندی زد و به کارش ادامه داد.

این سخن کودک آن چنان پدر و مادرش  را تکان داد که زبانشان بند آمد و سپس اشک از چشمانشان جاری شد. آن شب مرد  جوان دست پدر را گرفت و با مهربانی او را به سمت میز شام برد.

قدرت  درککودکان فوق العاده است .چشمان آنها پیوسته در حال مشاهده ، گوشهایشان  در حال شنیدن . ذهنشان در حال پردازش پیام های دریافت شده است.اگر ببینند  که ما صبورانه فضای شادی را برای خانواده تدارک میبینیم، این نگرش را الگوی  زندگی شان قرار می دهند.

[ سه شنبه پانزدهم اسفند 1391 ] [ 16:34 ] [ علیـرضـارضــایی مـاجـلان ]

چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند. این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت وضعف مرض آنان نداشت.

این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند.

کسی قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپرد.به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم گرفتند تا در اولین یکشنبه ماه، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند.

در محل و ساعت موعود، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده ودو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که «پوکی جانسون» نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات را از پریز برق درآورد و دو شاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد!

[ شنبه دوازدهم اسفند 1391 ] [ 15:8 ] [ علیـرضـارضــایی مـاجـلان ]

یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید.

آن روز با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند.

بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید. گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه رگه ی آبی دید که از روی سنگی جاری بود. خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود، برداشت. پرشدن جام مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت.

چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش بود. جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پر کرد. اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت. چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید، بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند.

این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن. یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین. همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد. چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت. ولی دیگر جریان آب خشک شده بود ...

چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند. اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است. اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود. خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت. دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال هایش حک کنند:

یک دوست، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست.

و بر بال دیگرش نوشتند:

هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است.

[ چهارشنبه نهم اسفند 1391 ] [ 17:8 ] [ علیـرضـارضــایی مـاجـلان ]

جدیدترین تصاویر از مراحل نصب ضریح مطهر امام حسین(ع)

نصب ششمین ضریح مطهر امام حسین(ع) مراحل نهایی خود را پشت سر می‌گذارد و کم‌تر از دو هفته دیگر رونمایی می‌شود.


جدیدترین تصاویر از مراحل نصب ضریح مطهر امام حسین(ع)           با آب طلا نام (( حسین  )) قاب کنبد، بام نام (( حسین ))یادی از آب کنید خواهید که سربلند وجاوید    بشوید،تا آخر عمر خود تکیه به ارباب کنید
                                              

[ دوشنبه هفتم اسفند 1391 ] [ 16:9 ] [ علیـرضـارضــایی مـاجـلان ]

تخلّص شهریا

ای جلوه جلال و جمال خدا علی

در هرچه جز خدا به جلالت جُدا علی

در تو جمالی از ابدیّت نموده اند

ای آبگینه   ابدیّت  نما علی

ای مظهر جمال و جلال خدا، علی

     یا مظهر العجایب و یا مرتضی علی

از شهریارِ پیرِ زمین گیر دست گیر

   ای دست گیرِ مردم بی دست و پا علی


 

[ یکشنبه ششم اسفند 1391 ] [ 15:56 ] [ علیـرضـارضــایی مـاجـلان ]

سالروز ولادت امام حسن عسكري عليه السلام



سالروز ولادت با سعادت امام يازدهم حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) را به تمامى شيعيان جهان تبريك عرض نموده، اميدواريم خداوند متعال توفيق پيروى آن امام همام را به همه ما عنايت فرموده ودر فرج فرزند بزرگوارش حضرت مهدى (عليه السلام) تعجيل فرمايد

حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) در سال 232 هجرى قمرى در روز هشتم ماه ربيع الثانى در شهر مدينه به دنيا آمد، پدر آن حضرت امام بزرگوار حضرت هادى، ومادرش خانمى به نام حديثه بود. نام ايشان حسن، وكنيه آن بزرگوار ابو محمّد واز القاب ايشان زكى و عسكرى است.
آنچه از صفات بزرگ وفضائل كه لازمه امامت است در آن حضرت جمع بود، يعنى: در علم، وزهد، كامل بودن در عقل وخرد، عصمت، شجاعت، كرم وبزرگوارى از تمام مردم زمان خود برتر بود، وعلاوه بر نصوص كه از پيامبر(صلى الله عليه وآله) وامامان گذشته در باره امامت آن حضرت وارد شده بود، حضرت امام هادى (عليه السلام) يعنى پدر بزرگوارشان نيز تصريح به امامت آن جناب فرمودند، ودر روايتى كه مرحوم شيخ مفيد (رحمه الله) در كتاب گرانقدر ارشاد نقل كرده است، حضرت امام هادى (عليه السلام) چهار ماه قبل از شهادت امام عسكرى (عليه السلام) را وصىّ خود قرارداد، وبه امامت آن حضرت تصريح كرده وگروهى از دوستان و شيعيان را بر اين امر گواه گرفت.
آن حضرت در ميان مردم وبزرگان وحتّى افراد مخالف از احترام خاصى برخوردار بود، به حدّى كه حتى ناخواسته آن حضرت را احترام مى كردند. در اينجا به همين مناسبت وبراى آنكه فضل آن بزرگوار براى خواننده عزيز معلوم شود، داستانى را كه مرحوم شيخ مفيد (رحمه الله)در كتاب ارشاد نقل كرده است مى آوريم.
مرحوم شيخ مفيد (رحمه الله) از ابن قولويه نقل كرده است كه: احمد بن عبيدالله بن خاقان متصدى املاك وخراج شهر قم بود كه از طرف بنى عباس به اين كار گماشته شده بود، پس روزى نام علويان و مذهب آنان، در مجلس او برده شد و او مردى بود كه با اهل بيت دشمنى بسيار داشت. در عين حال گفت:
من مردى از علويان مانند حسن بن على «حضرت امام عسكرى» در وقار وآرامش وعفّت وپاكدامنى وبزرگوارى در نزد خاندان خود نديده ونشناخته ام، به طورى كه همه فاميل او را بر سالمندان وبرزگان خود مقدّم مى داشتند، همچنين همه سران لشگر ووزراء وعموم مردم او را بر سايرين مقدم داشته احترام مى كردند.
روزى پدرم براى ديدار با مردم نشسته بود، ومن بالاى سر او ايستاده بودم، ناگاه در بانان آمده وگفتند: ابو محمّد ابن الرضا بر در خانه است، پدرم به آواز بلند گفت: اجازه اش دهيد تا وارد شود.
من از آنچه از ايشان شنيدم واز جرأت آنان كه نام مردى را در حضور پدرم با كنيه نام بردند متعجب شدم، با آنكه جز خليفه يا وليعهد، يا كسى را كه سلطان دستور داده بود نزد پدرم، با كنيه نام نمى بردند.
پس ديدم مردى گندمگون، خوش اندام، خوش صورت، جوان، باجلالت و هيبتى نيكو وارد شد. چون چشم پدرم به او افتاد، از جا برخاست وچند قدم به سوى او رفت، ومن به ياد ندارم با هيچ يك از بنى هاشم و افسران و برزگان چنين رفتارى كرده باشد، چون به او نزديك شد او را در آغوش كشيده صورت وسينه او را بوسيد، و دست او را گرفته بر مسند خود كه روى آن مى نشست نشانيد، و در كنار او نشسته رو به او كرد وبا او به گفتگو پرداخت.
در ضمن سخنان به آن حضرت مى گفت: قربانت شوم، فدايت شوم، ومن همچنان از آنچه مى ديدم در تعجب بودم، در اين هنگام دربانان آمدند، وخبر از ورود «موفق» برادر خليفه دادند، امّا پدرم همچنان سر گرم گفتگو با امام عسكرى (عليه السلام) بود اعتنايى به آنچه دربانان گفته بودند نكرد، تا زمانى كه غلامان ونوكران برادر خليفه آمدند، پدرم در اين حال آن حضرت را بااحترام وعزت هر چه تمام تر بدرقه كرد، وبه طورى كه موفّق آن حضرت را نبيند او را در آغوش كشيده وبا آن حضرت خداحافظى كرده وآن بزرگوار رفتند. من كه همچنان متعجب بودم به نوكران گفتم: واى بر شما اين چه كسى بود كه شما وپدرم او را اين چنين احترام نموديد؟ گفتند: اين شخص مردى علوى است به نام حسن بن على ومعروف به ابن الرضا، من همچنان در تعجب بودم تا آنكه شب شد، ورسم پدرم آن بود كه شبها بعد از نماز گزارش كارهاى روزانه را تنظيم مى كرد، چون نماز را خواند در برابر او نشستم، گفت: اى احمد كارى دارى؟
گفتم: آرى، اگر اجازه دهى پرسش كنم، گفت: اجازه ات دادم، گفتم: پدر جان اين مردى كه امروز به اينجا آمد وتو به او مى گفتى: پدر ومادرم فداى تو، وآنچنان او را احترام كردى كه بود؟
گفت: پسر جان اين امام وپيشواى رافضيان حسن بن على معروف به ابن الرضا است، سپس كمى سكوت كرده ومن نيز ساكت بودم، آنگاه گفت: پسر جان! اگر خلافت و زمامدارى از خاندان بنى العباس بيرون رود، هيچ كس از بنى هاشم غير او شايسته خلافت نيست، واين به خاطر برترى وفضل وپاكدامنى وپارسايى وزهد وعبادت وخوش خلقى وشايستگى اوست، واگر پدرش را ديده بودى مردى بود خردمند وهوشيار ودانشمند.
احمد مى گويد: من كه اين سخنان را از پدرم شنيدم وآن رفتار را باامام عسكرى (عليه السلام) از او ديدم دچار حيرت وخشم وسرگردانى شدم، بعد از آن تصميم گرفتم كه خود در اين باره تحقيق كنم، به دنبال اين تصميم از افراد مختلف راجع به او پرسيدم، از هيچ يك از بنى هاشم، وسركردگان ونويسندگان وقاضيان وفقهاء وديگر مردم نپرسيدم جز آنكه همه به فضل وكمال او اعتراف كرده او را مردى محترم شمردند، از اين رو مقام وشخصيت او در نظرم بزرگ شد، زيرا ديدم دوست ودشمن او را به نيكى ياد كرده تمجيد وستايش مى كنند.
آن بزرگوار همانند پدران گرامى خويش از چنان اخلاق ورفتار والائى برخوردار بود كه دشمنان نيز تحت تأثير اخلاقش قرار مى گرفتند، به عنوان مثال آن حضرت را به زندانبانى به نام على بن اوتاش سپردند، اين شخص به شدّت باخاندان پيامبر دشمنى مىوزريد، وبا آل ابى طالب با شدت وخشونت رفتار مى كرد، وقتى آن حضرت را به زندان او فرستاند به او گفتند: با او چنين وچار رفتار كن، بيش از يك روز نگذشته بود كه آنچنان در مقابل امام (عليه السلام)تواضع مى كرد كه گونه بر خاك مى گذشت، وسر بزير انداخته به آن بزرگوار نگاه نمى كرد، وهنگامى كه آن حضرت از زندان او بيرون رفت اين شخص از بهترين شيعيان شده بود، واين بواسطه جلالت ومهابت واخلاق امام عسكرى (عليه السلام) بود.
آن حضرت همانند پدران بزرگوارش داراى كرامات ومعجزايى نيز بوده اند كه مورخان نقل كرده اند وما در اينجا فقط به ذكر دو مورد مى پردازيم.
اول: شخصى مى گويد: سر راه امام عسكرى (عليه السلام) نشستم، وقتى آن حضرت رسيد از تنگدستى خويش به آن بزرگوار شكايت كردم وقسم خوردم كه نه درهم ودينارى دارم ونه غذاى صبح وشام، آن حضرت فرمود: آيا به دروغ سوگند مى خورى با اينكه دويست دينار در زير خاك پنهان كرده اى، واينكه مى گويم نه براى آن است كه چيزى به تو ندهم، اى غلام آنچه باخود دارى به او بده، غلامش صد دينار به من داد، سپس روى بمن كرده فرمود: تو آن دينارها كه در زير خاك پنهان كرده اى در وقتى كه سخت بدانها نيازمند هستى از آنهامحروم خواهى ماند، وراست فرمود، زيرا آن پول كه حضرت داد خرج كردم، ودرهاى روزى بر من بسته شد، وبه ناچار به سراغ پولى كه در زير خاك پنهان كرده بودم رفتم اما اثرى از آن نيافتم، بعد فهميدام كه پسرم جاى پولها را دانسته، وآنها را برداشته وگريخته است، وبه هيچ چيز از آن پولها دست نيافتم.
دوم: شخصى به نام احمد بن محمد مى گويد: در زمانى كه مهتدى عباسى دست به كشتار مواليان ترك ووابستگان خود زد، من نامه اى به حضرت عسكرى (عليه السلام) نوشتم كه: سپاس خداى را كه او را از ما به خود سرگرم كرد، زيرا من شنيده بودم كه او شما را تهديد به قتل كرده است وگفته است كه: من ايشان را از روى زمين بر مى دارم، حضرت عسكرى (عليه السلام) به من نوشت: عمر او به اين كارها كفاف نخواهد داد، از امروز پنح روز بشمار وروز ششم پس از خوارى وذلتى كه به او برسر گشته خواهد شد، وچنان شد كه آن حضرت فرموده بود.
ودر اينجا بعض از كلمات حكمت آميز حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) ذكر ميكنيم.
1 ـ فرمود جدال مكن ميرود خوبى و حسن تو و مزاح مكن كه جرئت مى كنند ودلير مى شوند بر تو.
2 ـ وفرمود از تو اضح است آنكه سلام كنى بر هر كس كه ميگذرى بر او، وآنكه بنشينى در جائى كه پست تر است از مكان شريف مجلس
3 ـ وفرمود پارساترين مردم كسى است كه توقف كند نزد شبهه، وعابدترين مردم كسى است كه بپا دارد فرائض را، وزاهدترين مردم كسى است كه ترك كند حرام را، واز همه مردم كوشش ومشقّتش بيشتر است كسى كه ترك كند گناهان را.
4 ـ وفرمود مشغول نسازد تورا روزى كه خدا ضامن آن شده از عملى كه بر تو فرض است.
5 ـ وفرمود از ادب دور است ظاهر كردن خوشحالى نزد شخص غمناك.
6 ـ وفرمود: همانا از براى جود وبخشش اندازه ومقدارى است پس هر گاه زياد شده از آنمقدار پس آن اسراف است.
براى خرم واحتياط مقدارى است پس يرگاه زياد شد از آنمقدار پس آن جبن وترس است.
واز براى اقتصاد وميانه روى مقدارى است پس هرگاه زياد شد بر آن پس آن بخل است.
واز براى شجاعت مقدارى است پس هرگاه زياد شد بر آن تهوّر وبى أدبى است.
وكافى است تورا از براى ادب كردن نفست اجتناب كردنت از چيز يكه مكروه وناپسند بيشمارى از غير خودت.

[ دوشنبه سی ام بهمن 1391 ] [ 13:51 ] [ علیـرضـارضــایی مـاجـلان ]

[ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391 ] [ 16:37 ] [ علیـرضـارضــایی مـاجـلان ]

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد       عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن 

خاکهای پایین کوه بود.

از او پرسید: که چرا این همه سختی را متحمل می شود؟

مورچه گفت: معشوقم به من گفته است اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من 

خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم.

حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار 

را انجام دهی.

مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم.

حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشت کار مورچه خوشش آمده بود برای 

او کوه را جابجا کرد.

مورچه رو به آسمان کرد و گفت: 

خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آ ورد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

اُدعُوا اللهَ وَ اَنتم مُوقِنونَ بِالاِجابَهِ وَاعلَموا اَنَّ اللهَ لا یَستَجِیبُ دُعاءَ مِن قَلبِ غافِلٍ لاه؛

خدا را بخوانید و به اجابت دعای خود یقین داشته باشید و بدانید که خداوند 

دعا را از قلب غافل بی خبر نمی پذیرد.

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1391 ] [ 17:11 ] [ علیـرضـارضــایی مـاجـلان ]

عده ای از شیعیان درباره جانشینی حضرت امام حسن عسکری(ع) با یکدیگر اختلاف داشتند. در این باره خدمت حضرت مهدی(عج) نامه ای نوشتند و جریان اختلاف را ذکر کردند.

حضرت ضمن پاسخ به نامه آنها فرمود:

 «و فی ابنة رسول الله(ص) لی اسوة حسنه؛

دختر رسول خدا (فاطمه) برای من سرمشق و الگوی نیکویی است.»

حضرت مهدی (عج) که جهان را با ظهور و احکام نورانی خود متحول می کند و آن چنان حکومتی در روی زمین تشکیل می دهد که تا به حال ایجاد نشده است و عدالت را در تمام کره زمین حاکم می گرداند، فاطمه(س) را الگو و اسوه خود در رفتار و برنامه حکومتی خود می داند.

[ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391 ] [ 15:35 ] [ علیـرضـارضــایی مـاجـلان ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

"بـِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ و الصِّـد یقیــن" با عرض سلام و ادب فراوان خدمت شما سـروران گرامی و تمامی کسانی که از وبلاگ (( آو ای مـــاجــــــلان)) دیدن می نمائید. هدف از ایجاد این وبلاگ آشنایی هرچه بیشتر شما عزیزان از مناظر بسیار زیبا و مهیج روستای (شهیــــد ) پرور و گردشگری (ماجـلان) و همچنین موقیعت های اجتماعی ،فرهنگی، و مذهبی این روستا بوده است.اینجانب علیــرضا رضایی (ماجــــــــلان) ضمن تشکر و قدردانی از شما عزیزان خواهشمنــدم با نظرات ،پیشنهادات،و انتقادات سازنده خود ما را یاری فرمائید.
لینک های مفید